سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

146

تاريخ ايران ( فارسى )

مىكند و از او سؤال مينمايد كيستى و جواب ميشنود « اى جوان نيك‌پندار ، نيك‌گفتار و نيك‌كردار من وجدان تو هستم » ، پس به هدايت اين راهنماى بهجت روح مؤمن بحضور اهورا ميرود و در آنجا مانند مهمان بخوشى پذيرفته مىشود ، اما روح انسان شقى با زن زشتى روبرو شده از پل نميتواند بگذرد و در مأواى دروغ ميافتد و آنجا بندهء اهريمن مىشود . در كتاب هرودوت « 1 » عبارت قابل توجهى راجع به اين موضوع هست و آن اينست كه كمبوجيه چون ميشنود كه برديا خروج كرده در كار پيشرفتن است و حال آنكه بعقيدهء او كشته شده بود پركزاسب « 2 » را كه مأمور كشتن او ساخته بود مورد عتاب قرار ميدهد كه چرا اطاعت امر من ننمودى ، پركزاسب از خود مدافعه كرده اين خبر را تكذيب مىكند و ميگويد « اگر فى الواقع بنابراين شده است كه اموات از قبر بيرون آيند پس منتظر باش كه آستياگس « 3 » پادشاه ماد نيز بيرون آيد و با تو جنگ كند و الا اگر امور طبيعت بر وفق جريان سابق است مطمئن باش هرگز از آن ناحيه به تو آسيبى نخواهد رسيد » و اين عبارت حقيقة شايان تأمل است . بهشت پارسيان بعقيدهء زردشتيان بهشت از اقصاى مشرق در جبال هربرزايتى « 4 » يعنى كوه مرتفع كه در دورهء زبان پهلوى البرج و امروز البرز خوانده مىشود واقع بوده و كوه مجهول الحال در زمين بالا رفته از ستارگان ميگذرد و بقلمرو بىنهايت نور يعنى به بهشت اهورامزد منزلگاه نغمات ميرسد ، ام الجبال است و قلهء آن در شرافت ابدى شناور است ، در آنجا شب و سرما و مرض وجود ندارد . يقين است كه تخيلات شاعرانه راجع بقلهء دماوند در ذهن همه‌كس تأثير دارد ، مخصوصا در ذهن كسانى كه مثل من در وسط زمستان شكوه و جلوهء آفتاب را هنگام غروب در مقابل آن كوه ديده و تماشا كرده باشد چه بعد از آنكه آخرين تابش آفتاب از روى رشتهء اصلى البرز محو شد و رنگ سفيدى تيره‌رنگ كوه ظاهر گرديد شخص بدنهء مخروطى

--> ( 1 ) - كتاب 3 ، بند 26 « مؤلف » . ( 2 ) - Prexaspes . ( 3 ) - Astyages . ( 4 ) - Hara - Berezaiti .